Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

حدودا یک هفته پیش بود که مطابق معمول در دنیای مجازی «یاهو مسنجر» سیر می کردم، دوستی آمد و درخواست اد داد. آی دی اش آشنا بود. به عبارت بهتر اسم و فامیلش آشنا بود: پیام فضلی نژاد Payamfazlinejad ! از همان لحظه به این آی دی مشکوک شدم، به هر حال بعد از چند سال وبگردی و آشنایی با دنیای مجازی و یاهو مسنجر، خیلی خوب می دانم که نمیشود به همین سادگی به این حرفها و آشنایی ها، اطمینان کرد.

بعد از سلام و احوالپرسی، از من پرسید:«منو می شناسی؟» گفتم:«اگر این آی دی دقیقا مال همین اسم باشه، بله می شناسم!» فورا جواب داد:«چرا واقعی نباشه. من فضلی نژاد هستم!» من هم خیلی عادی و طبیعی بحث را ادامه دادم. کم کم صحبت بالا گرفت؛ از وبلاگ نویسی و فعالیتهای اینترنتی و حضور در سایتهای مختلف از جمله در بالاترین و وردپرس و نگرانی از پراکندگی وبلاگ نویسان ارزشی و اصولگرا و اینکه باید فضایی فراهم شود تا این دوستان دور هم جمع شوند و مواضع یکپارچه ای داشته باشند. ایشان بعدا از برنامه ای در موسسه کیهان حرف زدند که بخشی را به مطالب وبلاگ نویسان ارزشی اختصاص بدهند و از این قبیل مسائل. البته این دوست عزیز، بنده را هم مورد لطف و عنایت خود قرار داده و کلی هم از نوشته های وبلاگ آهستان تعریف و تمجید کردند و اینکه مدتهاست آنرا می خوانند و پیگیری می کنند. آخرش هم اظهار امیدواری کردند که در روزهای آینده بیشتر با یکدیگر حرف بزنیم و ….

فورا سایت پیام فضلی نژاد را باز کردم. به صفحه «اطلاعات تماسش» رفتم و آی دی واقعی «پیام» واقعی را اد کردم: p_fazlinejad . خوشبختانه همان لحظه طرف مقابل هم اد کرد. پرسیدم :«شما آقای فضلی نژاد هستید؟» گفت:«نه، من وبمستر ایشون هستم، کاری داشتید؟» پرسیدم:«ببخشید، آقای فضلی نژاد، آی دی دیگری هم غیر از این آی دی دارند؟» و همان آی دی را که چند لحظه قبل با آن چت میکردم برایش فرستادم. همانطوریکه حدس میزدم جواب منفی بود. فورا شماره خود پیام فضلی نژاد را گرفتم و این ماجرا را برایش تعریف کردم. آقای فضلی نژاد شدیدا این موضوع را تکذیب کرد و گفت که به ندرت چت می کند. البته مثل اینکه قبلا هم با چنین مواردی روبرو شده بودند. پس از مشورت با او قرار شد چند روزی را با پیام فضلی نژاد جعلی گفتگو کنم تا خواسته یا نقشه اش برایم مشخص شود، اما از آنروز تا به امروز از پیام فضلی نژاد جعلی، هیچ خبری نشد! تا اینکه امروز بالاخره انتظار به پایان رسید و آقای فضلی نژاد جعلی از سفر برگشت. راستش را بخواهید قصد نداشتم که این موضوع را اینجا بنویسم، اما با خودم فکر کردم شاید این آقای فضلی نژاد جعلی به خیال خودش گمان کند که بله چه کلاهی بر سر یک آدم ساده گذاشته است و مثلا به ریش ما بخندد! یا اینکه با همین آی دی با خیلی های دیگر هم چت کند! به همین دلیل، تصمیم گرفتم حرفهای رد و بدل شده با آقای فضلی نژاد جعلی را اینجا بنویسم تا شما هم با خواندن آن کمی لبخند به لبانتان بنشیند. البته خیلی دوست داشتم که هدف ایشان را از این جعل اسم و آی دی متوجه شوم که چیز زیادی دستگیرم نشد. لذا عاجزانه از جناب فضلی نژاد جعلی خواهش می کنم که بی زحمت در قسمت نظرات این وبلاگ و یا از طریق یاهو انگیزه خود را بیان کنند! ^_^

این هم گفتگوی امروز من با این جناب فضلی نژاد جعلی. نکته ای که برای من خیلی عجیب و جالب بود، این که بعد از سوالی درباره حضور فضلی نژاد در بالاترین، ایشان فورا خداحافظی کرد و رفت!

omidhosseini88: سلام

omidhosseini88: آقا چه خبر؟

payamfazlinejad: salam omid jan

payamfazlinejad: halet chetore?

omidhosseini88: ممنون

payamfazlinejad: che mikoni ba donyaye majazi :D

omidhosseini88: مي سازيم

omidhosseini88: دارم يه چيزي براي اين دنياي مجازي مي نويسم

payamfazlinejad: ahsant

omidhosseini88: خوب شما چي ؟

omidhosseini88: مي سازيد؟

omidhosseini88: با اين دنياي مجازي؟

payamfazlinejad: من اين چند وقت زياد وقت نداشتم بيام

payamfazlinejad: دارم يک تحقيقي رو روي نفوذ بهايي در ساختار حکومتي انجام ميدم

omidhosseini88: موفق باشين

omidhosseini88: درباره شيرين عبادي که نيست؟

payamfazlinejad: ممنون

payamfazlinejad: هنوز به اونجاهاش نرسيدم

payamfazlinejad: هنوز هم مطمئن نيستم خود شيرين عبادي رابطه مستقيم با بهاييت داشته باشه

payamfazlinejad: دخترشو ولي مطمئنم

payamfazlinejad: من با اجازت برم

payamfazlinejad: چند دقيقه ديگه بر ميگردم

payamfazlinejad: فعلا

payamfazlinejad: يا علي

omidhosseini88: من هستم

omidhosseini88: يا علي

omidhosseini88: منتظر شما هستم

………………………………………..نیم ساعت بعد ………………………………………….

payamfazlinejad: من برگشتم

omidhosseini88: سلام

payamfazlinejad: سلام

payamfazlinejad: خوب ما که نبوديم خبري نشد که

payamfazlinejad: :d

omidhosseini88: نه امن و امان بود

omidhosseini88: البته من هم چند روزي نبودم

omidhosseini88: فقط ظهرها مي اومدم

omidhosseini88: يه ساعت

payamfazlinejad: ohom

payamfazlinejad: پس از خوش سعادتي ماست دوباره هستيد

omidhosseini88: اختيار داريد

omidhosseini88: خوب از کيهان چه خبر؟

payamfazlinejad: خبر خاصي نيست

payamfazlinejad: امن و امان

payamfazlinejad: همون جنجالهاي هميشگي

payamfazlinejad: کيهان رسالت پيچيده اي رو داره

payamfazlinejad: براي همين هم دشمن زياد داره

payamfazlinejad: و اونها هم سنگ ميندازند جلوي راهمون

omidhosseini88: خدا لعنتشون کنه :D

payamfazlinejad: :D

payamfazlinejad: لعنت شده هستند بحمدالله

payamfazlinejad: همين که آقا قبولشون نداره کافيه

omidhosseini88: شما در بالاترين هم فعاليت دارين

payamfazlinejad: نه متاسفانه

payamfazlinejad: فرصت ندارم

payamfazlinejad: منتهي ناظر هستم

payamfazlinejad: راستي

payamfazlinejad: فعاليت هاي آقاي داريوش سجادي را دنبال مي کنيد؟

omidhosseini88: تا حدودي

payamfazlinejad: ايشون عقايد چ

payamfazlinejad: چپ سنتي دارند

payamfazlinejad: و من واقعا عقايدشون رو دوست دارم

payamfazlinejad: هر وقت مي بينمشون ميفهمم که يک زماني چپ گرايي چه جريان اصيلي بود و الان شده ابزار آمريکا

omidhosseini88: راستي آقا شما درباره حسين درخشان چه نظري داريد؟

payamfazlinejad: بله، مگه ميشه نظري نداشته باشم

payamfazlinejad: شيادتر از اين آدم توي دنيا نيست

omidhosseini88: :))

payamfazlinejad: الان هم فقط هدفش برگشت به ايرانه

omidhosseini88: چطور؟

omidhosseini88: جدي؟

payamfazlinejad: صد در صد

payamfazlinejad: براي کساني که پيش زمينه اون رو مي شناسن اين قطعيه

omidhosseini88: خوب آخه يه سوال پيش مياد

payamfazlinejad: بفرماييد

omidhosseini88: البته معذرت مي خوام از شما

payamfazlinejad: اختيار داريد

omidhosseini88: خيلي ها ميگن شما هم قبلا مثل درخشان بوديد

payamfazlinejad: بله

payamfazlinejad: البته تفاوت هست

payamfazlinejad: من واقعا دچار تغيير عقايد شدم وگرنه اجباري نداشتم توي اون شرايط برم توي يک اردوگاه ديگه

payamfazlinejad: من واقعا سرخورده شدم و حتي خودکشي کردم

payamfazlinejad: اما حسين درخشان امروز خودش هم ضمني ميگه هدفش بازگشت به ايرانه

payamfazlinejad: يعني در شرايط استيصال و درماندگيه

omidhosseini88: خوب شايد بياد ايران و مثل شما بياد کيهان؟

omidhosseini88: :D

payamfazlinejad: ميتونه ولي من با توجه به شناختي که ازش دارم هدفشو ميدونم

payamfazlinejad: علاوه بر اون

payamfazlinejad: من هيچ وقت در عمرم کار جاسوسي نکردم

omidhosseini88: بله

payamfazlinejad: و يک روزنامه نگار بودم به دنبال آبادي ايران

omidhosseini88: درسته

payamfazlinejad: وقتي واقعيت رو فهميدم شيفت کردم اين سمت

payamfazlinejad: ولي حسين رفت اسرائيل و من در کتاب شواليه هاي ناتو نوشتم در مورد جاسوسي هاش

payamfazlinejad: که با حمايت ابطحي انجام شد

omidhosseini88: البته آقاي ابطحي از شما هم زياد خوشش نمياد :D

payamfazlinejad: بله هيچ کس خوشش نمياد

payamfazlinejad: :D

omidhosseini88: هيچ کس که نه

omidhosseini88: بعضي ها خوششون مياد

omidhosseini88: ما هم ارادت داريم

payamfazlinejad: لطف داريد

payamfazlinejad: ولي بين قشر روزنامه نگاري معاصر دوم خرداد چه راست چه چپ نگاه خوبي نسبت به من ندارن و براي من هم اهميتي نداره

payamfazlinejad: من هدفم خدمته نه جلب نظر اونا

omidhosseini88: انشاالله موفق باشيد

omidhosseini88: راستي ميشه يه سوال ديگه هم بپرسم

payamfazlinejad: بفرماييد هر سوالي هست

omidhosseini88: البته اگه ناراحت نميشين؟

payamfazlinejad: نه اختيار داريد

omidhosseini88: درباره خودکشي

omidhosseini88: که چي شد و چرا؟

payamfazlinejad: سرخوردگي عقيدتي

omidhosseini88: يعني تا اين حد؟

payamfazlinejad: فهميدن اينکه براي دشمن مردمتون فعاليت ميکرديد

payamfazlinejad: سخته

payamfazlinejad: بله براي من اين قضيه من مهم بود

omidhosseini88: خيلي عجيبه

omidhosseini88: آدم بايد در آن شرايط قرار بگيره

payamfazlinejad: خدا نياره براي کسي

omidhosseini88: انشاالله

omidhosseini88: آقاي شريعتمداري هم کمک کردند به شما؟

payamfazlinejad: در ابتدا متاسفانه به من ظنين بودن که طبيعي بود

payamfazlinejad: منتهي بعد از مدتي که مطمئن شدند از خلوص نيت من بهترين دوست و يارم بودن

omidhosseini88: اين کسي که لينکهاي شما رو مي ذاره بالاترين کي هست؟

payamfazlinejad: نديدم

omidhosseini88: آخه ميگن خود شما هستين؟

payamfazlinejad: حساب کاربريش چيه؟

omidhosseini88: الان يادم نيست

omidhosseini88: ولي يه نفر نظر گذاشته بود و نوشته بود که اين خود فضلي نژاد هست

payamfazlinejad: نميدونم درست

payamfazlinejad: من که نيستم

payamfazlinejad: من با اجازه برم

payamfazlinejad: خدانگهدار

omidhosseini88: آخه فقط لينکهاي شما رو مي ذاره

omidhosseini88: رفتين؟

omidhosseini88: فقط يه لحظه لطفا

omidhosseini88: من يه مطلب دارم مي نويسم درباره دنياي مجازي

omidhosseini88: اگر زحمت بکشيد و نظر خودتان رو درباره اون بگين ممنون ميشم

omidhosseini88: البته هر وقت خوندين

omidhosseini88: خدا نگهدار

آقا جان باور کنید بعضی وظایف را هم می شود بدون مدرک لیسانس و فوق لیسانس و دکتری و فوق دکتری بخوبی انجام داد. می شود با همین مدرک سیکل، کارهای یک وزارتخانه را چنان ماست مالی کرد که آب هم از آب تکان نخورد! می شود با یک دست کت و شلوار هاکوپیان چنان قیافه ای بخود گرفت که از یک کیلومتری هم آدم را آقای وزیر تشخیص بدهند! …می شود با یک عدد تسبیح در دست و مقداری محاسن بر صورت و یک یقه سفید آخوندی بر گردن، چنان سیاست و دیانت را به هم پیوند داد که نه سیخ بسوزد نه کباب! باور نمی کنید؟!

پس ماجرای رای اعتماد به آقای کردان را بخاطر بیاورید تا باورتان شود. چرا که پس از گذشت چند روز از رای نمایندگان مجلس، هنوز هم بوی گند ماجرای مدرک قلابی جناب وزیر کشور همه جا را پر کرده است. این مساله چنان واضح و آشکار بود که خیلی ها تصور می کردند سرانجام یا وزیر کشور مجبور به استعفا خواهد شد و یا جناب آقای احمدی نژاد او را برکنار خواهد کرد. اما متاسفانه تاکنون هیچ اتفاق خاصی نیفتاده. این در حالی است که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و نیز مطابق عقل و شرع و  عرف و … این قبیل امور مصداق بارز کلاه برداری و جعل اسناد و سوء استفاده از مدارک جعلی است. تقریبا هر روز در صفحه حوادث روزنامه ها و نشریات اخبار زیادی مبنی بر دستگیری جاعلان و کلاه برداران اسناد دولتی و … دیده می شود، ولی گویا مدرک جعلی آقای وزیر، وضعیتش با دیگر موارد تفاوت بسیار دارد. چرا که در یک دهن کجی آشکار به فهم و شعور مردم کشور، آقای کردان همچنان بر کرسی وزارت تکیه زده و به ریش دیگران می خندد و منتقدان را به برخورد قهرآمیز تهدید می کند. در اولین گام  از این تهدیدات، سایت الف فیلتر شد تنها به این دلیل که اسنادی را از دانشگاه آکسفورد، دال بر قلابی و جعلی بودن مدرک دکترای آقای وزیر منتشر کرده بود. خبرگزاری ها و نشریات دیگر هم با فشار عوامل پیدا و پنهان مجبور به سکوت شدند تا همه چیز عادی جلوه کند!

از سوی دیگر جناب آقای کردان و حامیانش، سعی دارند که از طریق دیدار با علما و روحانیون و انتشار اخبار آن، مشروعیتی برای منصب نامشروع ایشان کسب کنند! اخیرا یکی از سایتهای منتسب به محسن رضایی خبری از دیدار محرمانه آقای کردان با علامه حسن زاده آملی نقل کرده و مدعی شده است که این دیدار به منظور بهره گيري از نظرات و ديدگاه هاي علما و شخصيت ها انجام شده است. البته علی رغم اینکه هنوز از صحت و سقم این خبر اطلاعات چندانی در دست نیست و معلوم هم نیست که این خبر محرمانه چطور به بیرون درز کرده است، عبارات استفاده شده در آن به گونه ای است که بیش از هر چیز سعی در القای مشروعیت وزارت و مدرک دکترای آقای کردان دارد:

«دكتر؟؟! علي كردان وزير جديد كشور بمنظور بهره گيري از نظرات و ديدگاه هاي علما و شخصيت ها در اولين ديدار به ملاقات آيت الله حسن زاده آملي شتافت. در اين ديدار كه روز پنجشنبه در روستاي ييلاقي ايرا بخش لاريجان آمل صورت گرفت، آيت الله حسن زاده آملي ضمن تبريك انتخاب دكتر؟! كردان بعنوان وزير كشور بر استفاده درست از مسئوليت جديد تاكيد كرد و با اشاره به توجه به جهان آخرت جهت انجام مسئوليت مهم بعنوان يك امانت الهي تاكيد كرد در اين ديدار دكتر؟! كردان نيز از عنايات وي‍ژه آيت الله حسن زاده آملي تقدير و تشكر نمود و ابراز اميدواري نمود تا با هدايت و راهنمايي علما و شخصيت ها بتواند در انجام مسئوليت جديد موفق باشد »

احتمالا پس از تبریک گویی های ناطق نوری و سخنان محمد رضا باهنر مبنی بر اینکه موضوع مدرک کردان چندان مساله مهمی نیست که وقت نمایندگان محترم را بگیرد، خیال آقای کردان از جانب سیاستمداران محافظه کار راحت شده است که این روزها دیدار با علما و روحانیون را در برنامه کاری خود قرار داده است. سوال اصلی اینجاست آیا سو استفاده از مقام و شخصیت علما و روحانیون می تواند باعث شود که دروغهای آشکار یک شخص مسئول به فراموشی سپرده شود؟ آیا این دینداری هم از همان جنس سیاست و سیاسی کاری است که نیاز به هیچ مدرک معتبری ندارد؟ و اکنون که مطابق این خبر نامعلوم و نامشخص ایشان به دیدار آیت الله حسن زاده آملی رفته اند، آیا به همان سفارشات علامه عمل می کنند و مراقب آخرتشان خواهند بود؟!

این روزها و شبها، چهره بسیاری از شهرهای کشور با روزهای عادی فرق کرده است. کوچه ها و خیابانها به مناسبت نیمه شعبان و میلاد منجی موعود، چراغانی شده اند و مردم هم خود را برای برگزاری جشن میلاد امام زمان آماده می کنند. مدتهاست که از خودم می پرسم برگزاری مراسمات مختلف مذهبی تا چه اندازه توانسته است بر تفکر و اعتقاد مذهبی ما تاثیر مثبت داشته باشد؟ تا چه اندازه باعث شده است که دستورات و برنامه های مذهبی و دینی خود را بهتر بشناسیم و به آن عمل کنیم؟ اصلا برپایی جشنهای میلاد ائمه، چه مقدار با آنچه باید باشد و یا شایسته آن است شباهت دارد و ما را با راه و سیره بزرگان دینی خود آشنا کرده است؟ به عنوان مثال، همین روزهای خجسته و مبارک را در نظر بگیرید، آیا صرف چراغانی کردن و مولودی خواندن و کف زدن و شیرینی خوردن می تواند باعث شود که ما منتظر واقعی امام زمان باشیم و یا خود را در زمره یاران و منتظرانش بدانیم؟ شکی نیست که زنده نگه داشتن یاد و نام بزرگان و اولیای الهی همیشه جزو وظایف مسلمانی ما شیعیان بوده و هست، اما سوال اصلی اینجاست که چرا این قبیل مراسمها در اکثر مواقع تاثیر ماندگاری بر رفتار و کردار ما ندارد؟

مساله بعدی اینکه در سالهای گذشته با توجه به علاقه مردم به موضوع مهدویت و انتظار، متاسفانه شاهد ترویج و گسترش انواع و اقسام خرافات و شبهات و مسائل نامربوط دیگر نیز بوده ایم. ظهور و بروز مدعیان جعلی و افرادی که خود را منتظر قائم و یا امامان سیزدهم و چهاردهم شیعه می نامند، از یکسو بیانگر تلاش مخالفان و شبهه افکنان در سست کردن اعتقاد مردم است و از سویی به خوبی نشان می دهد که علما و روحانیون و همه آنهایی که در این مورد وظیفه و نقش مستقیم داشته و دارند، در معرفی راه درست و پاسخ به شبهات و مطالب خرافی به وظیفه اصلی خود عمل نکرده اند. همایشها و جشنواره های مختلف نیز تنها در حد توجه به ظواهر و بیان احساسات و عواطف برگزار می شوند. همچنین بسیاری از افرادی که وقت و فکر خود را صرف تبلیغ و ترویج فرهنگ انتظار و مهدویت کرده اند، هنوز نتوانسته اند اثر شایسته و در خور اعتمادی به جامعه ارائه دهند. البته این به معنای نادیده گرفتن زحمات بزرگان و علمای شیعه نیست، اما آیا این آثار توانسته است پاسخگوی شبهات مخالفان باشد و نسل جوان و عاشق جامعه را سیراب کند؟…

چند روز قبل کتاب ارزشمند «امام مهدی ، موجود موعود» اثر تازه استاد بزرگوار آیت الله جوادی آملی را تهیه کردم. همانطوریکه از اسم و عنوان آن نیز معلوم است، این کتاب مجموعه گفتارهایی است پیرامون زندگی و وجود مبارک امام دوازدهم و موعود شیعیان. در روزگاری که حجم انبوهی از کتب ارائه شده در عرصه مهدویت را آثاری چون «نامه های دختران به امام زمان!» تشکیل می دهد و احساسات و عواطف جای تفکر و تعقل را گرفته است، خواندن کتاب جدید آقای جوادی آملی می تواند پاسخگوی بسیاری از سوالات و شبهات باشد. در مقدمه این کتاب از زبان نویسنده می خوانیم:«کتاب حاضر با استعانت از عقل و استمداد از نقل، جریان مهدویت شخصی حضرت حجه بن الحسن مهدی موجود موعود را ارائه می نماید به امید صواب در علم و ثواب در عمل و توسل به امل مشتاقان» خوشبختانه این کتاب نیز مانند دیگر آثار آقای جوادی آملی به خوبی توانسته است مباحث مربوط به مهدویت و فرهنگ انتظار را به مخاطب ارائه کند و ما را از انواع و اقسام دلمشغولی های کاذبی که در این زمانه گرفتار آن هستیم برهاند. خواندن این کتاب ارزشمند را به همه آنهایی که جویای حقیقتند و سوالات و شبهات مختلفی در این زمینه در ذهن خود دارند پیشنهاد میکنم.

بخشی از گفتار آیت الله جوادی آملی درباره برگزاری جشنهای نیمه شعبان :

عید میلاد امام عصر (عج)

قرآن کریم بزرگداشت و گرامیداشت آیات خدا را از نشانه های تقوای قلوب و صفات متقیان میداند:«و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب» و وجود گرامی امام معصوم از برترین آیات، نشانه ها و شعائر آن ذوات قدسی الهی است و تکریم و بزرگداشت در ایام میلاد یا شهادت، مصداق تعظیم شعائر خدای سبحان است؛ اما در بزرگداشت ائمه هدایت به ویژه امام عصر کاری شایسته انجام است که در پرتو آن، کشور امام زمان تا ظهور حضرتش به قدر امکان از خطرها مصون بماند.

برخی از اعمال که در این اعیاد شریف صورت می پذیرد، مانند تهیه کیک های بزرگ، چراغانی های زیبا و شادباش گفتن، در برخی موارد کاملا بی ارتباط به میلاد شریف عصاره هستی است، به گونه ای که در چین کمونیست، ژاپن یا سایر ممالک الحادی و در عیدهای موهوم و بی اساسی که هیچ بهره ای از حقیقت ندارند، این اعمال انجام می شود، در حالی که باید این جشنهای بزرگ و ایام خجسته را به برنامه ها و اعمالی زینت داد که با مولود آن عید پیوند داشته باشند و چون از دستاوردهای ظهور حضرت بقیه الله الاعظم بلوغ عقول انسان ها و کشف گنجینه های فهم بشر است، در چنین روزهایی خجسته سزاست به اموری پرداخته شود که رشد و تکامل فهم و عقل انسانها و منتظران آن حضرت را تامین می کند. آنجا که تلاش برای فهم و رشد عقل صورت می گیرد، شایسته بزرگداشت عید میلاد حجة بن الحسن و جایگاه اهل انتظار است.»

احمد توكلي را براي اولين بار زماني ديدم كه در انتخابات رياست جمهوري دوره ششم، رقيب آقاي هاشمي رفسنجاني بود. يادم مي‌آيد كه آنروزها حرفهايي مي‌زد كه محمد هاشمي رييس وقت سازمان صدا و سيما در اقدامي غيرقانوني و عجيب، برنامه انتخاباتي ضبط شده توكلي را راس ساعت مقرر از تلويزيون پخش نكرد و سرانجام با اصرار و فشار ديگران مجبور شد كه با چند ساعت تاخير آنرا پخش كند! البته هيچكدام اين مخالفتها باعث نشد كه توكلي حرفش را پس بگيرد و يا آرام‌تر شود. او زماني منتقد برنامه‌هاي اقتصادي هاشمي رفسنجاني بود كه بسياري از مخالفان امروز هاشمي، آنروزها يا به شغل شريف چاپلوسي و محافظه‌كاري مشغول بودند و يا بعضي از آنها پيشنهاد تغيير قانون اساسي جمهوري اسلامي را مطرح مي‌كردند تا رفسنجاني رييس جمهور مادام العمر ايران شود!

بار دوم وقتي او را ديدم كه به عنوان مديرمسئول روزنامه‌ «فردا» براي انجام سخنراني به دانشگاه محل تحصيل ما آمده بود. دوران سازندگي سپري شده بود و چرخهاي مملكت را اصلاح‌طلبان مي‌چرخاندند. اما احمد توكلي هنوز همان توكلي سابق بود. حرفهايش همچنان بوي اعتراض و عدالت‌خواهي مي‌داد. او در همان سخنراني از تبعيض و فساد اداري انتقاد كرد و در پاسخ به سوال دانشجويي در رابطه با برخورد آيت الله يزدي (رييس وقت قوه قضائيه با يك خبرنگار) گفت:«علي‌رغم احترامي كه براي آقاي يزدي قائل هستم، اعتقاد دارم كه ايشان هيچ شناختي نسبت به عالم خبرنگاري و روزنامه‌نگاري ندارند» سخنان صريح و بي‌پرده توكلي كافي بود كه فضاي سالن را تحت تاثير سخنراني خود قرار دهد بگونه‌اي كه دانشجويان بارها و بارها ايستاده و نشسته او را تشويق مي‌كردند و برايش كف مي‌زدند!

اين دوران نيز گذشت و توكلي بار ديگر در سال 80 به صحنه آمد، اينبار به عنوان رقيب خاتمي در انتخابات دوره هشتم رياست جمهوري. نكته جالب توجه در اين انتخابات اين بود كه جناح به اصطلاح راست آن زمان و برخي اصولگرايان حال و حاضر، هيچكدام حاضر به حمايت از او در انتخابات نشدند. احمد توكلي اما با همان لهجه و با همان صراحت و نيز با برنامه‌هايي تازه در عرصه اقتصاد و فرهنگ راهش را در پيش گرفت. او در يك برنامه زنده تلويزيوني ناگهان نامه‌اي را از جيبش بيرون آورد و مدعي شد كه از طريق ادارات و فرمانداريهاي دولت اصلاح‌طلب بين مردم توزيع شده است و به او تهمتهاي عجيب و غريبي نسبت داده‌اند! توكلي در همان مصاحبه، با شهامتي در خور تحسين از سيد محمد خاتمي تقاضا كرد تا در يك مناظره تلويزيوني شركت كند و در خصوص برنامه‌هاي مختلف انتخاباتي از جمله مسائل اقتصادي صحبت كنند، اما متاسفانه اين پيشنهاد هرگز مورد قبول ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي واقع نشد. خاتمي چند روز بعد در جمع خبرنگاران علت عدم قبول مناظره را اينچنين توضيح داد:«اگر تمامي كانديداها بخواهند با هم مناظره كنند 81 مناظره خواهد شد و اگر فقط با من باشد 9 مناظره مي‌شود! البته برنامه‌هاي تبليغاتي كانديداها در صدا و سيما آنقدر زياد شده كه اشباع شده است» البته نيازي نيست كه يادآوري كنم در اين انتخابات هم مانند دوره ششم، توكلي رييس جمهور نشد!

اما اين پايان احمد توكلي نبود. نمايندگي دوره هفتم و هشتم مجلس شوراي اسلامي فرصتي شد براي او كه همچنان انديشه‌هايش را در خانه ملت پيگيري كند. انديشه‌هايي چون آزادي‌خواهي، عدالت‌خواهي، قانون‌مداري، حق‌طلبي و از همه مهمتر لزوم پاسخگويي مسئولين و سران قواي سه‌گانه كشور به مردم. و شايد اصرار بيش از حد و اندازه او بر لزوم پاسخگويي سران قواي مقننه و مجريه،‌ درباره مدرك جعلي و كذايي دكتراي «آقاي كردان» نيز به خاطر همين مساله باشد. چرا كه حتي منافع جناحي و حزبي او نيز باعث نشد كه راه سكوت را در پيش گيرد و مانند آقاي ناطق نوري به جمع مازندراني‌هاي تبريك‌گوي آقاي كردان بپيوندد! او پس از آنكه نتوانست مانع از راي اعتماد مجلسيان به كردان شود، مدارك و اسنادي را در سايت الف منتشر كرد كه همگي نشان از جعلي بودن مدرك دكتراي آقاي كردان داشت! و اينچنين بود كه سايت «الف» فيلتر شد!

نخير، مثل اينكه افاضات آقاي مشايي در خصوص ملت برادر و عزيز اسرائيل تمام شدني نيست و موتور ايشان تازه روشن شده است. راستش را بخواهيد همان دفعه اول كه آقاي مشايي درباره دوستي ايران با ملت مهربان اسرائيل فرمايشاتي كرده بودند و گفته بودند كه ما با آنها هيچ مشكلي نداريم و با يكديگر برادر هستيم، فكر كرديم كه احتمالا اشتباهي صورت گرفته و جناب ايشان درهنگام مصاحبه دستپاچه شده و خودشان هم متوجه منظورشان نشده‌اند! اما با توجه به توضيحات ديروز ايشان، ديگر جاي هيچ شك و شبهه‌اي باقي نمي‌ماند، چرا كه آقاي مشايي خيلي صريح گفته‌اند كه براي هزارمين بار و قوي‌تر از گذشته اعلام مي‌كنم كه ما با همه مردم دنيا دوست هستيم، حتي مردم آمريكا و اسرائيل!»

خوب حالا كه ايشان صراحتا و براي بار دوم اعلام كرده‌اند كه ما با مردم اسرائيل هيچ مشكلي نداريم و خيلي هم با آنها دوست هستيم، تنها يك مورد ديگر باقي مي‌ماند كه انتظار مي‌رود آقاي مشايي در توضيحات بعدي خود آنرا نيز براي ما بيان كنند، آنهم اينكه تكليف ما را درباره حملات تروريستي حماس و حزب‌الله عليه مردم مظلوم اسرائيل روشن كنند! آخر نمي‌شود كه ما با مردم اسرائيل دوست باشيم و همزمان از كشته شدن آنها خوشحال شويم!

من مانده‌ام كه اگر مشايي، معاون و مشاور احمدي‌نژاد نبود و اين حرفها را به عنوان يك مسئول در دولت خاتمي اعلام مي‌كرد، سخنانش چه واكنشهايي را در جامعه در پي داشت؟! آيا در آنصورت بعضي‌ها كفن پوش نمي‌شدند و به صحنه نمي‌آمدند؟!

لينك مرتبط:

ملت اسرائيل، اراذل و اوباش، غاصب و بي هويت هستند (رهبر انقلاب)

امام (ره) يهوديان سرزمين‌هاي اشغالي را سرباز رژيم صهيونيستي مي‌دانست(رحيميان)

همين چند روز پيش بود كه مطلبي درباره اعدام يعقوب مهرنهاد نوشتم و گفتم كه او به عنوان مسئول شاخه فرهنگي جند‌الله عمل مي‌كرده. از همان ابتدا عده زيادي از دوستان لطف كردند و مخالفتشان را با اين نوشته نشان دادند كه مي‌توانيد تعدادي از آنها را در اين لينك ببينيد. عده‌اي از اين خوانندگان عزيز معتقد بودند كه جناب يعقوب هيچ ارتباطي با جندالله و حضرت ريگي نداشته و همينطور بي‌خود و بي‌جهت دستگير شده و آخرش هم بي‌گناه اعدام شده است! برخي ديگر هم اعتراض كردند كه چرا بدون ارائه هرگونه مدركي ادعا كرده‌ام كه او مسئول شاخه فرهنگي جندالله بوده؟! عده‌اي ديگر هم از لحن طنزآلود آن مطلب انتقاد كردند و مرا بخاطر خنده بر مرگ يك انسان بيگناه، قسي‌القلب ناميدند! عده‌اي ديگر حتي متوجه طنز بودن آن هم نشدند و ما را جزو  اعتصاب كنندگان و  حاميان اعدام مهرنهاد قرار دادند. (مثل راديو فردا ، اين لينك را ببينيد)

اما اينكه چرا «شاخه فرهنگي جندالله» را از طنزهاي روزگار مي‌دانم، نياز به توضيح زيادي ندارد. شما فكر مي‌كنيد اصلا معجون مسخره‌اي به نام «شاخه فرهنگي جندالله» مي‌تواند وجود داشته باشد؟ يك گروه تروريستي كه با آدم‌ربايي و آدم‌كشي شهروندان بي‌گناه سعي دارد به اهداف پليد خود برسد، چه نيازي به شاخه فرهنگي دارد؟ آنها با تشكيل اين شاخه، كدام فرهنگ خود را مي‌خواهند به مردم ايران نشان بدهند؟ اصلا اگر روزي چنين شاخه‌اي هم در ايران تاسيس شود، جز توجيه و سرپوش گذاشتن بر جنايات گروهك ريگي چه كار ديگري مي‌تواند انجام دهد؟ آيا كار آنها همان جذب نيرو براي جنايتكاران جندالله نخواهد بود؟

البته طنز بودن مطلب قبلي باعث نمي‌شود كه ما اصل ماجرا را ناديده بگيريم و تصور كنيم كه آنها براي به دام انداختن و جذب جوانان بي‌گناه هيچ اقدامي نمي‌كنند. خواهشا اين مصاحبه راديو زمانه را به دقت بخوانيد تا متوجه شويد كه موضوع شاخه فرهنگی جندالله كم‌كم دارد جدي مي‌شود! :«مهرنهاد قرار بود شاخه فرهنگی جندالله را راه بیندازد!!» باور كنيد كه اين مصاحبه ديگر طنز نوشته‌هاي يك مخالف يعقوب مهرنهاد نيست، اين مطلب را چند فعال مدني در مصاحبه با راديو زمانه اعلام كرده‌اند. مصاحبه‌اي كه نكات جالب و قابل توجهي دارد:

«از اشکان آذر کیش، عضو ان‌جی‌اوی مددکاری امید استان در مورد اتهامات آقای مهرنهاد پرسیدم؟: ایشان دو دیدار با آقای ریگی داشت و قول داد که شاخه‌ی فرهنگی جندالله را در ایران بین زنان و جوانان راه‌اندازی کنند. آن‌چه‌ در پرونده‌شان مطرح بود این است که فقط برای آن‌ها عضوگیری بکند و روی جذب نیرو کار بکند. ولی بعد از آن یک دیداری هم با یکی از سران حزب دموکرات بلوچستان داشت که در سوئد زندگی می‌کند و در شبکه‌های ماهواره‌ای هم صحبت می‌کند. در امارات ایشان را ملاقات کرد و از ایشان پول گرفت. این حزب، جزو حزب‌های سه چهار نفره سیاسی است، ولی فاز نظامی ندارد. وقتی ایشان را بازداشت کردند می‌گفتند که این قضیه خیلی جدی مطرح بود. حتی خود آقای ریگی فیلم دیدارش با مهرنهاد را برای دستگاه اطلاعاتی ایران فرستاده، موقعی که فهمید ایشان با این شخص هم تماس گرفته و فکر کرده که می‌خواهد ایشان را دور بزند.»

«علی رضا ابرین، فعال حقوق بشر در سیستان و بلوچستان نیز اطلاعاتی مشابه آقای آذر کیش در اختیار داشت:

یعقوب مهرنهاد،‌ آدمی بود که می‌خواست خیلی مطرح بشود. آن‌جوری که ما از پرونده او اطلاع پیدا کردیم، او دو بار با عبدالقادر ملاقات کرده بود. اعترافات، خودش است .اعترافاتی که اطلاعات هم از آن‌ها فیلمبرداری کرده و احتمالاً چند وقت دیگر هم، در جواب کسانی که به قولی اعتراض می‌کنند، از تلویزیون پخش می‌شود.

آن چیزی که خودش اعتراف کرده، از آقای بلیده هم که مسوول جبهه متحد بلوچ در سوئد است، حدود ۲۰۰ هزار دلار پول گرفته، برای این‌که شاخه فرهنگی جندالله باشند‌. بعد وسط این قضایا، ‌‌آقای مهرنهاد تصمیم می‌گیرد همه‌ی این‌ها را دور بزند، و یکی از این دو تا یا عبدالمالک، یا بلیده او را لو می‌دهند.»

البته اين تنها گوشه‌اي از ماجراي ارتباط پنهان يعقوب مهرنهاد و گروهك ريگي است،‌ احتمالا در آينده بايد منتظر افشاي مطالب بيشتري نيز باشيم! خوب حالا آقايان و خانمهايي كه تا چند روز پيش ادعا مي‌كردند كه اين بنده خدا فقط و فقط يك وبلاگ‌نويس بيگناه بوده و چيزي در وبلاگ او نديده‌اند كه مستحق اعدام باشد، درباره ارتباطش با ريگي و ديگران چه نظري دارند؟ با اين حساب، يا مطلب طنز آهستان درباره وجود شاخه فرهنگي جندالله، خيلي جدي بوده و يا گفته‌هاي جدي اين آقايان در راديو زمانه شوخي هست!! شما چه نظري داريد؟!

نهم مرداد ماه مصادف بود با سالروز جمعه خونين مكه در سال 66. جمعه خونيني كه در آن مزدوران وهابي عربستان با به خاك و خون كشيدن زوار مظلوم و بي‌گناه ايراني لكه ننگي در تاريخ سراسر جنايت خود به يادگار گذاشتند. صدها حاجي بيت‌الله‌الحرام كه در مراسم برائت از مشركين آن سال، شعار مرگ بر آمريكا و اسرائيل سر مي‌دادند به یکباره در محاصره نوكران و جيره‌خواران آمريكا و اسرائيل قرار گرفته و مظلومانه به شهادت رسيدند. در اين حادثه بيش از 500 نفر شهيد و 4713 نفر ديگر نيز مجروح شدند. تاسف‌بار تر اينكه 208 نفر از كشته‌ها را زن‌ها تشكيل مي‌دادند. در ميان كشته‌ها زواري از كشورهاي پاكستان، فلسطين و چند كشور ديگر نيز دیده می شد. مجروحين نيز شامل حجاج كشورهاي تركيه، لبنان، افغانستان، الجزاير، مصر، كانادا، پاكستان و هندوستان و … بودند. اگر چه حاكمان وهابي عربستان بلافاصله با جنجال رسانه‌اي به انعكاس وارونه اين حادثه اقدام كردند و با اظهاراتي مضحك مدعي شدند كه شيعيان ايراني قصد داشته مسجد الحرام را ويران و مسلمين را به سوي جمكران دعوت كنند، اما اين تبليغات رياكارانه هيچگاه نتوانست مانع از افشاي چهره شيطاني آنها شود. از فردای همان روز، زوار و نويسندگان مسلمان بي‌شماري در سراسر دنيا با نوشتن خاطرات خود، اين قتل عام وحشيانه را به گوش جهانيان رساندند. به عنوان مثال «ظفر بنگاش» مسلمان مقيم كانادا كه خود از شاهدان حاضر در آن معركه بود، با نوشتن كتابي تحت عنوان «كشتار مكه و آينده حرمين» به ثبت گوشه‌هايي از جنايات وحشيانه حاكمان سعودي و نيز بیان مشاهدات 5 شاهد ديگر پرداخت:

«… قطعات بزرگ سنگ، بطري و تكه‌هاي سيماني بر سر و شانه و پشت مردم فرود مي‌آمد و آنها را به زمين مي‌زد…. نيروهاي امنيتي سعودي به جاي متوقف كردن اين حمله، تازه به جمع حمله‌كنندگان پيوستند و شروع به ضرب و شتم راهپيمايان كردند. آنها كاري به اين نداشتند كه چوبدستيشان به چه كسي مي‌خورد. بيشتر ضربات چوبدستي آنها به معلولين در صندليهاي چرخدار اصابت مي‌كرد كه بلافاصله آنها را به زمين مي‌انداخت. آنچه ايراني‌ها را به ويژه ناراحت كرد، نحوه حمله به زنها و جانبازان و ضرب و شتم آنها بود. تعدادي از ايراني‌ها چوبهاي پرچمهايشان را براي دفاع از خود به چوبدستي تبديل ساختند. بلافاصله گارد ملي مسلح به تفنگ ام-16 و مسلسلهاي كوچك از كاميونها بيرون ريختند و به خيابان آمدند. همزمان كاميونهاي حاوي گاز اشك‌آور شروع به شليك گلوله‌هاي مخصوصشان به داخل جمعيت عظيم كردند. شمار زيادي از اين گلوله‌ها در قسمت زنها افتاد كه اثر آن فاجعه آميز بود. مردم كه از درد به خود مي پيچيدند نه مي‌توانستند ببينند و نه مي‌توانستند نفس بكشند…

روشن نيست كه دقيقا در چه لحظه‌اي دستور عدم ادامه مقاومت به ايراني‌ها داده شد. اما به مجرد اينكه مسلسلها شروع به آتش كردند، مردم كه قبلا مات و مبهوت شده بودند، به زمين نشستند و دستهايشان را بر روي سرشان گذاشتند. آتشباري براي مدتي ادامه داشت و در حدود ساعت هفت و ده دقيقه بعد از ظهر بود، متوقف شد. ولي نيروهاي سعودي حمله به حجاج را كماكان ادامه دادند، به ويژه حمله به ايراني‌ها را با چوبدستي و در اين ميان كساني كه ايستاده بودند شديدا مضروب شدند. نحوه برخورد سربازان سعودي اين طور بود كه دسته‌اي از سربازان به طرف چند ايراني يورش مي‌بردند، آنها را محاصره كرده و شروع به كتك زدن آنها مي‌كردند. اين حملات تا يك ساعت ديگر ادامه يافت و ايرانياني كه در اين قسمت بودند اجازه نيافتند حتي براي اقامه نماز سرپا بايستند… كساني كه توانسته بودند از صحنه بگريزند، حالا شناسايي شده و مورد ضرب و شتم قرار مي‌گرفتند. نيروهاي امنيتي سعودي جستجوي خانه به خانه را نيز شروع كردند…»

پي‌نوشت:

1- پس از آن حادثه دردناك، سرودي از تلويزيون ايران پخش شد كه خيلي زود در دلهاي مردم ايران جا گرفت و به زمزمه بيشتر مردم تبديل شد. سرودي با نام «شقايق كي پر پرت كرده؟» كه توسط گروه معروف «بچه‌هاي آباده» به مناسبت جمعه خونين مكه اجرا شده بود. آنروزها شنيدن اين آهنگ و سرود تا حد زيادي توانست مظلوميت شهداي ايراني خانه خدا را به جامعه منتقل كند. خوشبختانه من اين آهنگ را از همان زمان ضبط كرده بودم و مدتها بود كه تصميم داشتم آنرا براي يادآوري آن روزهاي دردناك در وبلاگم قرار دهم.
اين سرود خاطره‌انگيز و نوستالژيك را مي‌توانيد از  اينجا دانلود كنيد.

2- چند ماه پيش در كنار جمعي از دوستان وبلاگ‌نويس نشسته بودم، يكي از رفقا طبق معمول مشغول جستجو در ميان صفحات اينترنتي بود كه ناگهان صدايي آشنا و غريب دلم را لرزاند، صدايي كه باعث شد تا سالهاي تنهايي و دلتنگي‌ام پرواز كنم . بله اين صدا، صداي بچه‌هاي آباده بود كه با مظلوميتي تمام و بغضي شكسته، مادرهايشان را صدا مي‌زدند و درباره پدرهاي شهيدشان مي‌خواندند. شنيدن اين نواي خاطره‌انگيز باعث شد تا بي‌درنگ «دردهاي نوستالژيك» را بنويسم. همزمان يكي ديگر از دوستان دغدغه‌اش را اينگونه بيان كرد :«آقاي ضرغامي! انقلاب را از آرشيو مظلوميت بيرون بكشيد!»

البته گويا آقاي ضرغامي با درک پيام اين نوشته ، امسال بر ما منت نهاده‌ و با تهيه و پخش مجموعه «سيره عملي روح‌الله» گوشه‌اي ناچيز از آرشيو باارزش صدا وسيما را در اختيار عموم قرار دادند. بي‌جهت نيست كه نمايندگان ملت، با اظهار شادي و شعف از اين اقدام، پيام تبريكي براي جناب ضرغامي فرستادند، گويي آقاي ضرغامي اين تصاوير را از جيب مبارك خودشان به ما هديه داده‌ بودند!

آنچه معلوم است، اين تصاوير و اين آهنگها، بيان كننده خاطرات تلخ و شيرين روزهايي است كه هر كدام، دردها، غمها، شادي‌ها و مناسبتهاي مختلف آن روزگار را براي ما يادآوري مي‌كند. تصاوير و آهنگهايي كه شايد بيشتر از هر سخنرانی و برنامه دیگر، حس و حال آنروزها را به نسل‌هاي بعدي منتقل مي‌كند.

3- در پايان از همه كساني كه در آرشيو شخصي‌ خود قطعاتي از اين دست را در اختيار دارند، تقاضا مي‌كنم كه در صورت امكان تا زماني كه آقاي ضرغامي تصميم مناسبي در اين خصوص بگيرند، تصاوير و آهنگهايشان را در دسترس ديگران نيز قرار بدهند!

سرود مادر مادر با صداي بچه هاي آباده

شقايق كي پر پرت كرده

 

دقيقا سه سال پيش بود كه تصور كرديم بايد شاهد تغييراتي گسترده‌ در ساختار مديريتي كشور باشيم، سه سال پيش بود كه گمان كرديم، ديگر شاهد سپردن مسئوليت‌ها به نامحرمان نخواهيم بود. نامحرماني كه به بركت سالهاي سازندگي و اصلاحات مانند كفتار و كركس بر مناصب و منابع و معادن و ذخاير اين سرزمين چنگ انداخته بودند. نامحرماني كه با تسبيحي در دست و محاسني بر صورت، خيلي خوب مي‌دانستند كه چگونه نماز را پشت سر علي بخوانند و ناهار را بر سر سفره معاويه بنشينند! نامحرماني كه بر اثر سالها مديريت كارگزاران نالايق، كرسي رياست را ارث پدري خود مي‌دانستند و چپاول و بهره‌برداري و سو‌استفاده از امتيازات و امكانات را ميراث مادريشان! سه سال پيش بود كه همه اينها را ديديم و براي رها شدن از چنگال كثيف بي‌عدالتي، تبعيض، فلاكت و بدبختي، دست به دامن اصولگرايي شديم تا براي يكبار هم شده پس از سالها، طعم خوش عدالت و معنويت را احساس كنيم. ما اعتقاد داشتيم كه براي ازبين بردن فقر و فساد و باندبازي، بايد با دانه درشتها و گردن كلفت‌ها برخورد شود. ما اعتقاد داشتيم كه مديران فاسد و نالايق نبايد فرصت عرض اندام در عرصه‌هاي مديريتي كشور را پيدا بكنند. ما اعتقاد داشتيم كه هر بلايي بر سر ملت مستضعف و محروم كشور مي‌آيد بخاطر خوي كاخ‌نشيني و سرمايه‌داري كاخ‌نشينان دولتي است. ما اعتقاد داشتيم كه تنها اصولگرايي است كه مي‌تواند بار ديگر ما را به مرزهاي اعتقادي و انقلابي خودمان بازگرداند و دستهاي پليد دزدان و غارتگران را كوتاه و حتي قطع كند. اما…

اما كدام اصولگرا؟ كدام اصولگرايي؟ آيا آنهايي كه روزگاري دغدغه‌شان كنارگذاشتن حلقه مديران سنتي و فاميلي بود و شعارشان اين بود كه مرزهاي اصولگرايي را عدالت و سلامت آدمها تشكيل مي‌دهد، هنوز هم بر اين ادعاي خود پابرجا هستند؟ آيا آنهايي كه مي‌گفتند اين مديران فاسد و نالايق هستند كه باعث رواج بي‌عدالتي و تبعيض در كشور شده‌اند، هنوز هم به اين ادعاي خود اعتقاد دارند؟! آيا آنهايي كه در يك كلام، نفس به قدرت رسيدنشان، بخاطر بازگشت به گفتمان اصولگرايي و باورهاي امام راحل بود، امروز هم بر همان شعارهاي انقلابي خود پافشاري مي‌كنند؟ پاسخ دادن به اين سوالات خيلي هم سخت نيست؛ همين كه پس از گذشت سه سال از به قدرت رسيدن اصولگرايان و به دست گرفتن قواي مجريه و مقننه، آنها به انواع و اقسام اصولگرايان سنتي و تحول‌خواه و اصلاح‌طلب و … تقسيم شده‌اند و همديگر را به زيرپا گذاشتن اصول اصولگرايي متهم مي‌كنند خود بهترين راه براي تشخيص و قضاوت درباره ميزان موفقيت اصولگرايان است. همين كه پس از گذشت سه سال، شاهد بازگشت مجدد نامحرمان بر كرسي‌هاي وزارت آنهم در دولت اصولگرا هستيم، بهترين دليل براي اثبات عدول اصولگرايان از اصول اوليه خودشان است. مگر همين آقايان و خانمهاي اصولگرا نبودند كه ادعا مي‌كردند انقلاب از آرمانهاي واقعي خود انحراف داشته است و آدمهايي بر جايگاه‌هاي رياست تكيه زده‌اند كه شايستگي اخلاقي و مديريتي ندارند و نبايد كار را به آنها سپرد؟ حال چه اتفاقي افتاده است كه علي‌رغم همه مخالفتها و انتقادهاي درست و مستند، رييس‌جمهور محترم شخصي را به عنوان وزير كشور به مجلس معرفي مي‌كند كه خشم و ناراحتي بسياري از دوستانشان را در پي داشته است؟ آيا اين شايعه را بايد باور كنيم كه آرمانهاي اصولگرايي با مذاكرات پشت پرده احمدي‌نژاد و لاريجاني به فراموشي سپرده شده است؟ آيا باور كنيم كه رييس جمهور اصولگرا كه خود روزگاري بخاطر مبارزه با همين سياست و كنار گذاشتن همين دسته از مديران به قدرت رسيده بود، امروز از مواضع قبلي‌اش عدول كرده است؟! اصلا فرض كنيم كه احمدي‌نژاد، بخاطر ارتباط خوب كردان با لاريجاني و اطمينان از راي آوردن او ، مجبور به معرفي كردان شده باشد، اما اين اجبار را بايد به چه قيمتي پذيرفت؟ به قيمت زير پا گذاشتن شعارها و آرمانهاي اصولگرايي؟ اگر مواردي را كه مخالفان كردان (كه اتفاقا بسياري از آنها هم از حاميان سرسخت احمدي‌نژاد به شمار مي‌آيند) در مجلس به آن اشاره كردند، درست باشد چه آينده‌اي را بايد براي دولت اصولگرا منتظر باشيم؟ اگر بپذيريم كه كردان داراي مشكلات عديده مالي، اقتصادي و مديريتي و … بوده و سالها با جعل مدرك و تنها با ارائه یک کپی دکترای افتخاری عضو هیئت علمی دانشگاه شده و مشغول تدريس و دريافت حقوق دكتري بوده، آيا چنين شخصي لياقت حضور در جلسات دولت اصولگرا را خواهد داشت؟ آيا در اين سه سال اتفاق خاصي رخ داده است كه بايد شاهد اتفاقات عجيب و غريب در دولت اصولگرا باشيم؟ … پس در اينصورت ديگر عجيب نخواهد بود كه شخصي چون «ايرج نديمي» نماينده اصلاح طلب مردم لاهيجان كه در اواخر عمر مجلس هفتم به چاپلوسي براي دولت اصولگرا متوسل شده بود، با از دست دادن شغل شريف نمايندگي، به يكباره به مشاورت وزارت اين دولت منصوب ‌‌شود. شايد به بركت حضور اين افراد، اصولگرايان هم اصلاح شوند!

لينك‌هاي مرتبط:

· اعتراض اصولگرايان به عدول از اصول (روح الله حسينيان: من نگران آینده اصولگرایی هستم که نکند با ادامه این روند نیروهای مذهبی حکومت را دودستی به همانهایی که هشت سال با ارزشهای ما مخالفت کردند برگردانند که در این صورت باید منتظر باشیم که روزی از وزرای رژیم گذشته نیز دعوت شود تا به عنوان متخصص در وزارتخانه هایمان نصب شود.)

· بيانيه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل درباره راي اعتماد به كردان (روي كلاممان با آن دسته از نمايندگاني است كه به دليل تعلقات گروهي  با رأي اعتماد به آقاي كردان،   زمينه ساز انتخاب وي به عنوان وزير كشور شدند؛ آنها بايد بدانند كه با چنين عملي، لكه ننگي را در تاريخ مجلس هشتم به ثبت رساندند)

· دانشگاه آكسفورد: به كسي به نام كردان مدرك دكتري نداده‌ايم! (دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد، اعطای دکتری به علی کردان را رد کرد و اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد نیز اعطای دکتری از طرف این دانشگاه را رد کرد.)

كردان وزير احمدي نژاد يا لاريجاني؟ (علي كردان، وزير كشور شد؛ اما نه به همان سادگي كه شمس‌الدين حسيني و يا بهبهاني وزير اقتصاد و وزير راه شدند، بلكه وزير شدن علي كردان تبعات بسياري را براي احمدي‌نژاد داشت و مو